يار سرگرم عشق همچو خوديست * برق در خرمن گل افتاده است
* * *
گل من تا شنيدم از تو بوى بىوفايى را * بهم چون غنچه پيچيدم بساط آشنايى را
پريدنهاى چشمم بردى از جا گر نمىكردم * نگهدار تن كاهيده رنگ كهربايى را
* * *
خار از پايى بكش شايد كه همراهت شود * نان درويشى بپز تا توشهء راهت شود
* * *
در گرد راه گرم روان برق سوده است * چشم كسى مباد پى كاروان ما
* * *
چو صيدى كو به لشگرگاه افتد * دلم افتاده در دام نظرها
* * *
من يك از معتكفان حرم دل بودم * يوسف حسن تو آورد به بازار مرا
* * *
از بر ليلى و شان مگذر كه مجنون مىكنند * چون اسيرشان شدى از شهر بيرون مىكنند
* * *
شكر للّه كه درين گلشن پرگل صاحب * يك قفسوار به دل جاى طپيدن دادند
* * *
بر زخم مشك بستم و بر دل نمك زدم * آسودگى به طالع من بيشتر نبود
* * *