88
عبد اللّه شفق قمى
در بدايات عمر به اصفهان آمده چون كفشگر بود در همان پيشه شاگردى مىكرد « 1 » و پارهاى از روز را به مكتب « 2 » رفته تعليم مىيافت تا اندك سوادى روشن نمود . « 3 » چون طبع موزون داشت به گفتن شعر و صحبت شعرا مشغول شد ، ياران چون لطف طبعش يافتند او را از جرگهء كفشگران برآورده به لباس ديگر آراستند . آخر به كثرت صحبت درين « 4 » شهر روحپرور به سخن آشنا و به شيوهء مردمى و آرميدگى موصوف شده به شاعرى معروف گشته مكرر خيالات خود را گوشزد راقم اين سواد نموده ، خالى از اسلوبى و لطافتى نبود . عازم زيارت مشاهد منورهء عراق شده در آرتيمان كه منزل مرحوم ميرزا هاشم بود رحلت نمود . [ 89 ] از اوست .
[ ابيات ]
بيت
برآمد از چمن دل هزار نخل اميدم * به ياد قد تو از بس الف به سينه كشيدم
و له
گرم است ز بس كه الفت تو * در آتشم از محبت تو
كردى تمهيد با رقيبان * كشتند مرا ز رخصت تو
89
سيّد محمّد حسرت
از خدمهء روضهء رضويه على ساكنها التحيّة و به شعر معروف بود . عادت به كثرت صرف افيون نموده نصف اوقاتش در نعاس و نيمى در ذكر مدح و ذم ناس « 5 » مصروف بود . ولادتش در هند اتفاق افتاده ، خالى از ملاحتى نبود . در كهنسالى رحلت نمود . « 6 » [ 90 ] از اوست :
هامش
( 1 ) . در همان پيشه شاگردى و پاره از روز . . . .
( 2 ) . به مكتبى .
( 3 ) . روشن شد .
( 4 ) . به كثرت صحبت در آن شهر روحپرور .
( 5 ) . در ذكر مدح و ذمّ اناس مصروف بود .
( 6 ) . در كهنسالى رحلت نمود ، در آن آستان مدفون شد .