و قضيه ممكنه « 1 » عند الفارابى فتأمل 1 )
لكنه 2 ) تنظر 3 )
1 ) شايد اشاره به صحيح بودن كلام صاحب فصول باشد كه ما در پاورقى از زبان مرحوم فيروزآبادى بيان كرديم .
2 ) صاحب فصول
[ اشكال صاحب فصول بر خود ]
3 ) در اين قسمت از عبارت كتاب مصنف اشكالى كه فصول به خود گرفتهاند را بيان مىكنند :
صاحب فصول گفتند ما مىتوانيم شق دوم يعنى اينكه منظور از داخل بودن شى در معناى مشتق ، مصداق آن باشد را انتخاب كنيم و انقلاب قضيه ممكنه به ضروريه لازم نيايد « 2 » ولى حالا مىفرمايند اين استدلال قابل مناقشه است و انقلاب لازم مىآيد
هامش
( 1 ) - قضيه ممكنه : در قضاياى موجه ( قضيهاى كه در آن ذكر شده ) وقتى قضيه ممكنه گفته مىشود مقصود از آن امكان عام است و آن عبارت است از اينكه جانب مخالف حكم مذكور و ضرورت ندارد وى نيست به چگونگى خود حكم مذكور و ؟ آن ساكت است و دربارهى آن هيچگونه بيانى ندارد بنابراين جانب موافق حكم دو احتماب دارد يكى آنكه جانب موافق بر خلاف جانب مخالف ضرورى باشد و احتمال ديگر آنكه جانب موفق حكم هم همانند جانب مخالف آن ضرورى نباشد پس امكان عام همانگونه كه از نام آن پيدا است داراى دو قسم است يكى واجب الوجود و ديگر ممكن به امكان خاص مثلا در اين مثال كه مىگوئيم : هر موجودى ممكن است به امكان عام يعنى جانب مخالف حكم كه عدم وجود آن باشد ضرورى نيست ولى نيست به وجود آن كه جانب موافق حكم است دو احتمال دارد : يكى آنكه وجود آن ضرورى باشد چون آنكه معناى واجب الوجود همين است و ديگر آنكه وجود آن مانند عدم آن ضرورى نباشد مانند همه ممكنات جهان هستى كه از مرحله ذات نيست به وجود و عدم برابراند ، در ضرورت عدم دارند و نه ضرورت وجود و لفظ امكان داراى معانى گوناگون است . شرح اشارات و تنبيهات دكتر ملك شاهى جلد 2 صفحه 345
( 2 ) - قبلا در جواب انقلاب قضيه ممكنه به ضروريه گفتند آنچه بر انسان حمل مىشود شى ، بعلاوه قيه له الضحك مىباشد در نتيجه انقلابى هم در كار نيست .