تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

[ آقاى جرجانى صاحب حاشيه بر شرح مطالع نظر قطب الدين را رد مىكنند ]

اما جناب سيد شريف ، ( آقاى جرجانى ) مدعاى قطب الدين رازى را در حاشيه بر شرح مطالع رد مىنمايند و مىفرمايند : منظور شما از اخذ شئى ( ذات ) در مفهوم مشتق چيست ؟ يعنى ، اينكه مىفرماييد معناى ناطق يعنى شئى ثبت له النطق يا معناى ضاحك يعنى شئى ثبت له الضحك ، منظور از اين شئى چيست ؟ يا منظور شما از شى ، مفهوم آن است و يا مصداق آن ، و هركدام باشد اشكال دارد . احتمال اول : اگر منظور شما از شئى ، مفهوم شئى باشد لازمه‌اش اين است كه عرض عام در فصل دخيل باشد مثلا ناطق كه فصل انسان است ، اگر مراد از ناطق شئى ثبت له النطق باشد بايد شئى كه عرض عام است در فصل ( ناطق ) دخيل باشد كه چنين چيزى باطل است . « 1 »
هامش
( 1 ) - ميرزاى نائينى قائلند كه مفهوم شى عرض عام نيست بلكه جنس الاجناس مىباشد ( در نتيجه جنس در فصل داخل مىشود نه عرض عام در فصل ) و براى ادعاى خود اين گونه استدلال مىآورند كه : عرض عام چيزى نيست كه خاصه براى جنس قريب يا بعيد باشد مثل ما شى و تحيز ، و جنس الاجناس بوده و عارض هر ماهيتى از ماهيات مىگردد و جهت مشتركه بين جميع ماهيات مىباشد و وراء شئى امر ديگرى وجود ندارد تا آن امر ، جهت مشتركه و جنس الاجناس باشد تا مفهوم شئى عارض بر آن و خاصه براى آن گردد . ( اجود التقريرات جلد 1 صفحه 102 ) بنابراين آنچه از اخذ مفهوم شئى در مشتق لازم مىآيد دخول جنس در فصل است نه دخول عرض عام در فصل و براى ما وجه تعبير محقق شريف به دخول عرض عام در فصل روشن نشد اگرچه تمام كسانى كه بعد از ايشان آمده‌اند به اين حرف راضى شدند . و معلوم است كه همان‌طور كه دخول عرض عام در فصل محال است دخول جنس در فصل نيز محال مىباشد زيرا براى هريك از جنس و فصل ماهيتى وجود دارد كه با ماهيت ديگر ذاتا مباين است در نتيجه هريك از آنها ذاتى براى ديگر نيست مثلا حيوان ذاتى براى ناطق نيست و بالعكس بلكه حيوان لازم اعم ناطق بوده و ناطق لازم اخص مىباشد در نتيجه از دخول جنس در فصل انقلاب فصل به نوع لازم مىآيد و هر محال ( محاضرات آقاى خوئى جلد 1 صفحه 270 ) -