توضيح اينكه : اگر يادتان باشد ما در مقدمه پنجم كه پيرامون بحث « حال » بود عرض كرديم كه بعضى از قضيهها به اتفاق همه حقيقىاند و بعضى ديگر بالاتفاق مجازى ، و بعضى مختلف فيه مىباشد و عرض كرديم كه اگر حال تلبس با حال اسناد هماهنگ باشد به اتفاق همه اصوليين مشتق به صورت حقيقى استعمال مىشود مانند « كان زيد ضارب امس » و « سيكون غدا ضاربا » ، زيرا درست است كه در مثال اول زيد در زمان گذشته زننده بوده و ضرب از او منقضى شده ولى چون اطلاق مشتق بر فرد ما نقضى به لحاظ حال تلبس مىباشد بالاتفاق چنين قضيهاى به صورت حقيقى است نه مجازى و همچنين در جمله سيكون غدا ضاربا چون حال تلبس با اسناد هماهنگ است اصلا مجازى در كار نيست و در ترجمه آن مىگوئيم زيد فردا زننده مىشود و اين عين حقيقت است نه مجاز .
حال در ما نحن فيه هم مطلب از همين قرار است يعنى وقتى جاء الضارب او الشارب را در مورد فردى كه ضرب و شرب از او منقض شده استعمال مىكنيم ، اگر منظورمان از اين جمله كسى باشد كه در گذشته ضارب و شارب بوده ، اصلا مجازى در كار نيست بلكه عين حقيقت است ، زيرا اسناد ما در اين جمله به لحاظ حال تلبس مىباشد و چون حال اسناد با حال تلبس با همديگر هماهنگ است قضيه به صورت حقيقى استعمال مىشود ، بله اگر در مورد فردى كه ضرب و شرب از او منقضى شده بگوئيم جاء الضارب او الشارب و منظورمان حال آمدنش باشد از آنجا كه حال تلبس گذشته و حال اسناد زمان حاضر است و اين دو حال ( اسناد و تلبس ) باهم هماهنگ نيستند ، چنين قضيهاى مجازى مىشود و به مجرد اينكه در گذشته متصف به صفت ضرب و يا شرب بوده ، دليل بر حقيقت بودن قضيه نيست .
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٣٥