تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
بعد ما انقض عنه التلبس 1 ) بعد الفراغ عن كونه 2 ) مجازا فيما اذا جرى عليها 3 ) فعلا 4 ) به لحاظ حال التلبس فى الاستقبال و يؤيد ذالك 5 ) « 1 » اتفاق اهل العربيه على عدم دلالة الاسم على الزمان و منه 6 ) 1 ) ولى حال تلبس زمان گذشته است مثل زيد ضارب امس كه مختلف فيه است عده‌اى قائل به حقيقت و عده‌اى قائل به مجاز شده‌اند . 2 ) مشتق 3 ) ذات 4 ) حال نطق . اگر حال جرى و اسناد ، در زمان حال ، و حال تلبس آينده باشد ، بالاتفاق مجازى است مثل « زيد ضارب غدا »

[ مؤيد اين مطلب كه مراد از « حال » ، حال نسبت مىباشد ]

5 ) مؤيد اين مطلب كه مراد از « حال » در بحث مشتق حال تلبس است نه حال نطق ، يك بحث لغوى است و آن اينكه : همه نحويين قائلند كه اسم دلالت بر زمان ندارد حال با توجه به اينكه مشتقات اصولى مثل اسم فاعل ، مفعول ، صفت مشبهه ، صيغه مبالغه و اسم زمان ، همگى اسم هستند بايد دلالت بر زمان نداشته باشند ،

[ توهم اينكه مراد از « حال » ، حال نطق است ]

حال اگر مراد از « حال » در بحث مشتق حال نطق باشد بايد مشتقات اصولى دلالت بر زمان حاضر مىكردند در حالى كه اينچنين نيست و مشتقات اصولى چون اسم‌اند اصلا دلالتى بر زمان ندارند تا بحث شود كه مراد از « حال » حال نطق است . 6 ) اسم
هامش
( 1 ) - لعل وجه التأييد انه لو كان المشتق دالا على الزمان دلالة الفعل عليه تعيين ان يكون المراد بالحال المدلول عليه حال النطق لانه المراد به فى عدلول الفعل اما ذا لم يكن دالا عليه فلا وجه لدعوى ارادة حال النطق من لفظ الحال من العنوان ( حقايق الاصول جلد 1 صفحه 109 )