چون در آن ويرانه تخم محنت و غم ريختند « 1 »
مخمّس ديگر
در راه عشق پيشتر از نوبت رحيل * اى دل ! نصيحتى شنو از من مجو دليل
در صحن باغ بر لب جو با بت جميل * صحبت غنيمت است بكش جام سلسبيل
نقد حيات را نشده هيچكس كفيل * تا چند در جهان به غم كهنه و قوى
در جستجوى رزق به هرجانبى دوى * تا كى پى طمع ز پى ناكسان روى
مىباش بىطمع كه عزيز جهان شوى * ديدم بسى عزيز كه شد از طمع ذليل
اى آنكه در زمانه تو را هست اقتدار * خواهى شوى به كام دل خويش كامكار
اين نكته گوش كن ز حكيمان هوشيار * از دشمن ضعيف بترس و قوى شمار
از ترس پشه خواب نيامد به چشم پيل * دردا كه يار درد دلم را دوا نكرد
رحمى به حال زار من مبتلا نكرد * در دهر آرى ! اين سخن اصلا خطا نكرد
يك خوب از قبيلهء خوبان وفا نكرد * هرجا كه بود سنگدلى بود از اين قبيل
اى « مطربى » چو نشئهء مىرفت از دماغ * در سر دگر نماند تمناى باغ و راغ
ماييم در زمانه دلى و هزار داغ * ميرم ز دست لالهعِذاران به طرف باغ
بستان تو جام باده و بگذار قال و قيل « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) . تذكرة الشعرا ، ش 5 ، مطربى غزل استادش خواجه حسن نثارى را مخمس كرده است .
( 2 ) . خاطرات ، ص 57 ؛ تذكرة الشعرا ، ش 172 . مطربى غزل ميرم سياه شاعر را مخمس كرده است .