تر نمىگردد به عالم دامن انديشهام * سالها آيد اگر از چرخ باران هوس
گر شود از سوزن الماس صد ره تيزتر * كى خلد در پاى من خار بيابان هوس
بعد از اين اى آرزو از عرصهء دل گوشهگير * چون در اين دشت بلا تنگ است ميدان هوس
« مطربى » ترك هوس ناچار بنمود اى رفيق * چونكه دستش كرد كوتاهى ز دامان هوس « 1 »
* * *
در غريبى منم امروز عجايب حيران * مانده با ديدهء غم ديدهء خونابهفشان
بر لب آمد ز غم و درد غريبى جانم * با كه گويم من از اين درد و غم بىپايان
دل شادان ز غريبان مطلب اى همدم * كه غريبى و دل شاد ندارد امكان
با طبيب از الم غربت خود گفتم و گفت * رو كه اندوه غريبى نپذيرد درمان
« مطربى » مانده دلم در خم چوگان قضا * به زد و گير قَدَر گوى صفت سرگردان « 2 »
* * *
از عكس رخ يار شده آل شكوفه * آتش به چمنها زده امسال شكوفه
تا در چمن آمد مه من بهر نظاره * چسبيده به هرشاخ به چنگال شكوفه
گويا كه قيامت شده در باغ ز صرصر * پرّان شده چون نامهء اعمال شكوفه
بنگر كه چسان ميوهء بيضه ز محبت * چون مرغ گرفته به تَهِ بال شكوفه
رَو « مطربيا » مى خور از آن پيش كه گردد * در دهر هوا تيره و پامال شكوفه « 3 »
* * *
قطعههاى مطربى
جهاندار جهانبخش جهانگير آن شه غازى * شهنشاهى كه در آفاق دارد لطف و احسان داد
هامش
( 1 ) . مأخذ پيشين ، ش 249 .
( 2 ) . همانجا ، ش 178 .
( 3 ) . همانجا ، ش 168 .