سنّ شيخوخه ، رسيدم كه شصت سالگى است ، به تقريبى التزام كردم كه هرسال از براى سال عمر خود يك رباعى گويم ، تا كه از آن سال [ عمر ] من فهم شود ، تا غايت ترك نشده است ، اميد است كه به عمر طبيعى پيوندد ، آمين » « 1 » و رباعياتى كه از آن پس سروده به ترتيب تاريخى عبارتند از :
افسوس شديم پير و رفتيم ز دست * فرياد كه شوكت جوانى بشكست
بگذشت به بازيچه ، چهل تا پنجاه * بازىبازى شديم در خانهء شصت
* * *
اى « مطربى » امروز كه در شصت و يكم * افتاده هنوز واى در قيد شكم
نزديك شده آنكه ز بستان اجل * زهرابه به جاى شير چون طفل مكم
* * *
اى « مطربى » افسانه بيا كوته كن * هردفتر آرزو كه دارى ته كن
شصت و دو شدست سال عمرت اكنون * غافل منشين و خيز رو در ره كن
* * *
اى « مطربى » از شصت و دو سال تو گذشت * در اين مدت چها به حال تو گذشت
در شصت و سه بهرچه مىكنى كسب مال * بگذر ز كمال چون كمال تو گذشت
* * *
اى « مطربى » خستهدل سينهفگار * ايام حيات خويش كردى تو شمار
تا كى پرسى كه سال عمرم چند است * چون شصت و سه بگذشت ، شدى شصت و چهار
* * *
اى « مطربى » از مال مگو وز آمال * فرصت چو غنيمت است حقگو الحال
هامش
( 1 ) . مأخذ پيشين ، ص 68 .