روز ديگر كه ز خورشيد ، سها رخصت يافت * جانب مركز اقبال به صد مهر شتافت « 1 »
مطربى در اين ملاقاتها ، تكبيتهايى نيز در مدح جهانگير دارد كه به اين شرح است :
الهى ! تا جهان باشد شه صاحبقران باشد * به ظلّ شاه باقى تا ابد نور جهان باشد « 2 »
* * *
الهى ! تا كه مهر و ماه باشد * جهانگير ابن اكبر شاه باشد « 3 »
* * *
ما و غلامى تو اگر زندگى بود * مقبل كسى كه پيش تو در بندگى بود « 4 »
* * *
مگو به طرف چمن جلوهء رياحين بين * دلم اسير تو با ديگرى چه كار مرا « 5 »
* * *
كسى يابد در اين عالم بهشت جاودانى را * كه گيرد از كف شوخى شراب ارغوانى را « 6 »
* * *
به باده چون لب خود را ز توبه پاك كنم * شراب خورده گزك را ز چوب تاك كنم « 7 »
* * *
ماه چون كاسهء منير شده * كوچهها همچو جوى شير شده « 8 »
* * * در يكى از ملاقاتها جهانگير ، بيتى گفت و از مطربى خواست كه به آن جواب دهد و آن بيت اين است :
دل عاشق كباب را ماند * تا نسوزد نمىرود آبش « 9 »
هامش
( 1 ) . مأخذ پيشين ، واقعهء بيست و چهارم ، ص 71 .
( 2 ) . همانجا ، ص 17 ، اين شعر را مطربى وقتى سرود كه جهانگير شاه به او صله داده بود و از طرف نور جهان همسر جهانگير نيز ، براى وى صلههايى فرستاده شد .
( 3 ) . همانجا ، ص 73 .
( 4 ) . همانجا ، ص 71 .
( 5 ) . همانجا ، ص 40 .
( 6 ) . همانجا ، ص 58 .
( 7 ) . همانجا ، ص 26 .
( 8 ) . همانجا ، ص 41 .
( 9 ) . همانجا ، ص 44 .