ز مجلس خاست « 1 » شوخ من به ناز و عشوه در بازى * ولى خنجر به كف در كشتنم مستانه مىرقصد
من آن ميخوارهء خو كردهء ميخانهء عشقم * گه احرام از شادى خم و خمخانه مىرقصد
پرستيدم بتى را زان ميان « شمسى » كه از حسرت * برهمن تا به روز حشر در بتخانه مىرقصد
در سمرقند مىباشد .
[ 279 ] شهرى سمرقندى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] شهرى سمرقندى ، به جناب افصح الشعرا ، ملّا صبورى جهتمندى قريب دارد ، خالى از فهمى نيست . اشعار را بسيار نيكو مىگويد . وقتى كه اين غزل ولى دشت بياضى « 2 » ، در ميان شعرا افتاده بود ، ملّا شهرى اينچنين جواب گفته بود :
ولى :
شب كه قفل در خرسنديم « 3 » افغان بشكست * ناله كردم كه قفس بر همه مرغان بشكست
تتبّع :
ساغر عيش مرا ساقى دوران بشكست * عهد بربست به من آن بت و پيمان بشكست
پاى از كوى ملامت نكشيدم هرگز * گرچه بسيار مرا سر ز رقيبان بشكست
جان فدا چون نكنم در ره گلبرگ ترى * كه پى قتل من او گوشهء دامان بشكست
تا به ذوق مى كفر تو شدم وابسته * نشئهء كفر توام ساغر ايمان بشكست
داشت جانم هوس ديدن آن رو « شهرى » * ديدم آن روى و مرا آرزوى جان بشكست
هامش
( 1 ) . در اصل : ( خواست ) .
( 2 ) . در اصل : ( بياض ) .
( 3 ) . در اصل : ( خورسنديم ) .