قريب به بيست كس ، از شعراى زمان ، زبان بيان ، به گفتن اين شعر گشاده بودند و ذكر بعضى از آنها مناسب نمود :
ملّا ناظمى :
عشوهات نشتر غم تا به رگ جان بشكست * قفس بلبل و رشك دل از افغان بشكست
وعدهء غمزهء بيدار تو از طرز فريب * به دل باور جان ناوك حرمان « 1 » بشكست
پى دردم چه شوى رنجه طبيبا كه ز مهر * عشق الماس محبّت پى درمان بشكست
به دلم نالهء ناقوس برهمن در دير * كفر درداد صلا رونق ايمان بشكست
« ناظمى » در كف پاى دل طاقت آيين * شيشهء آبله از نيش مغيلان بشكست
ملّا ذوقى :
تا به زخم دل ما تير تو پيكان بشكست * عافيت عهد وفادارى درمان بشكست
دل نصرانى ما در هوس نشئهء كفر * توبه از ننگ ورع بر سر ايمان بشكست
پيرو تشنهلبى باش كه در تابهء حشر * همّتش ساغر آب كف رضوان بشكست
توتيا ساز غبار قدمى را كه بر آن * در ره كعبهء مقصود مغيلان بشكست
« ذوقيا » خسته شدن گير كه خونابهء زخم * در دل ما هوس چشمهء حيوان بشكست
صيرفى :
ترك چشمت به دلم ناوك مژگان بشكست * لذّت تير تو خاصيّت درمان بشكست
جاى در خانهء دل كن كه دو چشم پرخون * كشتى نوح به يك موجهء توفان بشكست
يوسف حُسن چو در مصر دلم گشت عزيز * خارها در قدم غير به كنعان بشكست
بود از انديشهء خال لب او دوش مگر * خضر جامى كه به سرچشمهء حيوان بشكست
« صيرفى » فكر جنون دل خود كن كامروز * از دلم صبر كنون بيعت و پيمان بشكست
فرشى :
كافر چشم تو تا رونق ايمان بشكست * زاهد گوشهنشين توبه ز عصيان بشكست
داشت با زخم دلم نشئهء درمان ميلى * تير مژگان تو آمد دل درمان بشكست
هامش
( 1 ) . در اصل : ( هرمان ) .