شيون من نبود از نابودن جاه و جلال * باشد از بىقدرى فضل ، آه و واويلاى من
خصم چون تاب آورد البرز را نبود مدار * پيش تيغ رخنهساز فكرت برّاى من
چند لافم از سخنها بخت نافرجام بين * خوارى از ناسازيت اندوه استيلاى من
در ديار فضل كوس نكتهدانى چون زند * كودك نسيان شعار خصم ناهمتاى من
« ناظمى » بربند راه ماجراى روزگار * كى بود معنىوران را در سخنآراى من
ختم كن معنا بگو تا چرخ را باشد مسير * باد روشن شمع عمر حضرت اعلاى من
تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 531
مساهمون: سلطان محمد مطربي سمرقندي
ص٥٣١