تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
الحمد للّه و السلام على عباده الذين اصطفى بعناية اللّه تعالى و سبحانه و بصدقة حبيبه تعالى عليه و على آله الصلاة و السلام و التحية و البركة - بلدهء سربند گوئيا زمين احياى من است كه براى من چاه عميق تاريك را پر كرده صفهء بلند ساخته‌اند و اكثر بلاد و بقاع آن را ارتفاع داده و نورى در آن زمين وديعت گشته است كه مقتبس از نور بىصفتى و بىكيفى است در رنگ نورى كه از زمين مقدسهء بيت اللّه ساطع و لامع است - پيش از ارتحال فرزندى اعظمى مرحومى به چند ماه اين نور را برين درويش ظاهر ساخته بودند و در زاويهء زمين سكنى فقير آن را نشان داده ، نورى نمودند ساطع كه گردى از صفت و شان بوى راه نيافته بود و از كيفيات منزه و مبرا - آرزوى آن شد كه آن زمين مدفن من شود و آن نور بر سر قبر من لامع بود - اين معنى را بفرزندى اعظمى كه صاحب سر بود ظاهر ساختم و از آن نور و از آن آرزوى مطلع گردانيدم - اتفاقا فرزندى مرحومى به اين دولت سبقت كرد و در پردهء خاك در درياى آن نور مستغرق گشت
هنيئا لارباب النعيم نعيمها * و للعاشق المسكين ما يتجرع
از شرافت اين بلدهء معظمه است كه مثل فرزندى اعظمى كه از اكابر اولياء اللّه است در آنجا آسوده است و بعد از مدتى ظاهر شد كه آن نور مودع لمعه‌ايست از انوار قلبيهء اين فقير كه ازينجا اقتباس نموده در آن زمين افروخته‌اند در رنگ آنكه چراغى از مشعله برافروزند - قل من عند اللّه اللّه نور السموات و الارض سبحان ربك رب العزة عما يصفون و سلام على المرسلين و الحمد للّه رب العالمين

دفتر دوم

مكتوب بيست و هشتم

بمولانا محمد صادق كشميرى در جواب استفسارهاى او بعد الحمد و الصلاة و تبليغ الدعوات مىرساند مكتوب شريف رسيد - چون متضمن احوال پسنديده بود ، موجب فرحت گشت - نوشته بودند كه در ورائيت معامله به جائى رسيده است كه حمل صفات بر وى تعالى و تقدس بتكلف مىنمايد و وى را سبحانه وراء همه مىداند - سعى نمايد كه اين حمل بتكلف هم ميسر نشود و بحيرت صرف انجامد پرسيده بودند كه در رشحات از بابا آبريز نقل كرده است كه گفته چون حق سبحانه و تعالى بروز ازل گل آدم مى سرشت من آب بر آن گل مىريختم ، تاويل اين چگونه باشد - بدانند كه در خدمات طينة حضرت آدم على نبينا و عليه الصلاة و السلام چنانچه ملائكهء كرام را ، على نبينا