اكابر آنجا وداع شده متوجه ماوراءالنهر شدهاند و به همان روز كه ايشان بسمرقند رسيدهاند درسها انعقاد يافته و آن حضرت در سمرقند بكمال استغنا مىبودهاند و با وجود آنكه سلاطين و امرا همه طالب صحبت 1 شريف ايشان بوده اصلا بارباب دولت اختلاط نمىكردهاند و گاه چنان بودى كه وجه قوت يوميه پيدا نشدى و ليكن پروا نداشتند . جناب كمالات نصاب حاجى غياث الدّين محمد كه يكى از تلامذهء ايشان است و در زمان خود بعلم و دانش امتياز داشت و در مناقب شريف آن حضرت رساله جمع كرده . در آن رساله نوشته كه مىفرمودند در رمضانى مقرر ساختيم كه به منزل هيچكس نرويم .
چون روز اول رمضان به آخر رسيد افطار نموده و شمعى در حجره روشن كرده در خانه را بسبند كرده نشستيم . درين اثنا آواز چيز 2 از خانهء يكى از ياران كه ميان حجرهء او و حجرهء من واسطه نبود آمد . بخاطر رسيد كه ببهانهء روشن ساختن چراغ رفته از طعام آن يار تناول نمايم . شمع را كشته در مقام وا ساختن درشدم .
باز بخاطر رسيد كه به خود قرار داده بودى كه بىطلب بخانهء كسى نروى . باز گشتم و چقماق زده شمع را روشن كردم . باز از جانب ديگر همين صوت به گوش رسيد و جوع بسيار در حركت آمد . گفتم اين وسوسههاى نفس است پاى بدامان شكيبائى كشيده در حجرهء خود نشستم . ساعتى گذشته بود كه آواز شخصى برآمد كه هركه اين در بر روى من بگشايد مفتح الابواب درها بر روى او مفتوح گرداند . در گشادم . ديدم عزيزى از خادمان قطب العارفين مولانا عبد الرحمن جامى قدس سره السامى كه تربيت خواجه ضياء الدّين يوسف فرزند خود را بوى حواله نموده بودند ، ايستاده بود . ظرفى پر از آش در غايت تكلف پيش من نهاد . به قدر حاجت تناول نمودم . بعد از آن آن عزيز فرمود كه اگر در آنچه به خود مقرر ساختهاند راسخ خواهند بود ، هر شب برين منوال خواهد رسيد .
به اين روش آن بزرگوار هر شب طعام مرغوب مىآورد و هيچكس را بر آن اطلاع نبود . هم در آن رساله مذكور است كه چون ايشان ببلخ رسيدند بدرس
كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 201
مساهمون: محمدصادق دهلوي
صمقدمه ٢٠١