تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات الصادقين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 194

مساهمون:

صمقدمه ١٩٤
پادشاه دوجهان خواجه محمد باقى * سبب امن و امان خواجه محمد باقى مهر و مه مقتبس از پرتو انوار ويست 1 * نه فلك دايرهء نقطهء پرگار ويست از فلك مىگذرد كوكبهء شاهى او * رفته جايى كه ملك مانده 2 ز همراهى او جاى آنست كه از مرتبهء جاهى او 3 * شير گردون كند اقرار بروباهى او 4 از جمال رخ او شد همه دهلى پرنور * شعلهء ز آتش وى بود تجلى بر طور 5 واى آن 6 دل كه در و فكر 7 و خيالش نبود * آرزومند و گرفتار جمالش نبود 8 روز و شب در غم و اندوه و 9 ملالش نبود * دم‌به‌دم طالب و خواهان وصالش نبود خسته بادا جگرى كان هدف تيرش نيست * بستهء سلسلهء حلقهء زنجيرش نيست [ 312 ] من كه بىحاصلم و رندم و رسوا و دغل * نيست نقدى به كف دست من از علم و عمل 10 بندهء 11 حلقه 12 به گوش ويم از روز ازل * غير او هركه بود كردم ازو قطع امل يا رب 13 از بادهء مستانهء وى مستم كن * در بغل جام و صراحى 14 به كف دستم كن بكن از جرعهء خمخانهء وى مست مرا 15 * عقل 16 و هوش و خرد 17 من ببر از دست مرا