آنقدر دادم رواج مذهب اثنىعشر * كز فلك بگذشت در دوران من نام شما
مصطفى دربارهء امّت گمان دارم كه كرد * با شما آنها كه من كردم در ايّام شما
يابد از جانآفرين خشنودى و از روح من * وارث تخت من ار كوشد در اكرام شما
من چو يعقوب ار به كنعان عدم گشتم روان * يوسف زندانى من باد در مصر جهان
* * *
من چو رفتم گاهى از دوران من ياد آوريد * وز حقوق مدّت فرمان من ياد آوريد
پادشاه عادلى چون پرسش ديوان كند * از من و از پرسش ديوان من ياد آوريد
هر كجا كز حاتم و نوشيروان رانند حرف * حرفى از عدل من و احسان من ياد آوريد
عهد و پيمان شهنشاهى اگر يابد شكست * بايد از عهد من و پيمان من ياد آوريد
با وجود شوكت تخت و شكوه ظاهرى * گاهى از درويشى پنهان من ياد آوريد
گر معاذ اللّه فتد در مذهب و ايمان خلل * از رواج مذهب و ايمان من ياد آوريد
گر به اولاد نبى خوارى رسد ، وين خود مباد * عزّت آن جمع در دوران من ياد آوريد
از من و دوران فرمانم شما را ياد باد * روح من هم از شما تا صبح محشر شاد باد
* * *