در عجم ديّار كى ماند چنين ، كاهل عجم * بهر پابوست به هم دادند دست اتّفاق
نقد جان بهر نثارت بر كف اينك مىرسند * با درون پر ز شوق و با دل پراشتياق
چون سخن رانيم كاندر ملك ايران پست شد * قصرهاى سر به كيوان سودهء گردون رواق
شاه فرمانده كه شد با نوعروس بخت جفت * آنكه سازد رشك نه طاق اين سپهر چار طاق
ما از آن شادى چو بگشاييم چشم از خواب غم * غلغلى يابيم كافتادهست در ملك عجم
* * *
دور باش از خسروان خيزد كه جم اينك رسيد * رايت كيخسرو ملك عجم ، اينك رسيد
گشت پيدا چتر شاهنشاه گردون احترام * وارث تخت شه يثرب حرم ، اينك رسيد
شاه عادل شاه اسمعيل بن طهماسب شاه * با جهان حشمت و خيل حشم ، اينك رسيد
آنكه پيش از شاهى عالم ز حيث پردليش * در ميان پادشاهان شد علم ، اينك رسيد
آنكه خصم از بيم تيغش با وجود كام دهر * باشد از جان آرزومند عدم ، اينك رسيد
رفت اگر از ملك عالم آن شه جنّت مكان * شكر للّه كآمد اين شاهنشه گيتىستان
* * *