وه چه حال است اينكه بر اهل زمين بگريستند * ساكنان عرش اعظم ، هاىهاى و زارزار
شاه عالم خيمه گويا زد به سرحدّ عدم * كز مدار افتاد عالم ، آه از آن عالم مدار
تاج زر بر خاك زن اى چرخ چون افكندهاى * افسر شاهى ز فرق تاجبخش تاجدار
داد ازين بيداد كاندر ملك ايران كردهاى * ملك ايران را به مرگ شاه ويران كردهاى
* * *
اى فلك سهل است داد خلق از بيداد تو * هست دادت غايت بيداد ، داد از داد تو
پيش سلطان عرب روز جزا خواهند كرد * دادخواهان عجم فرياد از بيداد تو
از اجل اين كار سرزد ، وز تو مىدانيم ما * رونق كار اجل چون نيست بىامداد تو
ناپشيمانا ، پشيمان نيستى زين فعل بد * اين چه دل سختى است فرياد از دل فولاد تو
جاى آن دارد كه از فوت خداوند جهان * تا قيامت هيچ مخلوقى نيارد ياد تو
چون تو از بنياد كندى بارگاه عمر شاه * سهل باشد گر براندازد قضا بنياد تو
چون چنين كردى همان بهتر كه هر صاحب حيات * رخت هستى را تلف سازد به مرگ آباد تو
زندگانى بىوجود شاه مرگ ديگر است * از حيات اينچنين ، صد بار مردن بهتر است
* * *