اى اجل در بيغمىها گرچه گرديدى علم * قصد جان عالمى كردى و هيچت نيست غم
در هلاك شاه كوشيدى و هم شرمت نبود * تا به اين غايت كسى بىشرم مىبودهست هم ؟
تاجدارى كز سلاطين جهان گرديد طاق * سرفرازى كز شهنشاهان عالم شد علم
كامياب خطّهء « نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ » « 1 » كز ازل * بر سر رايات او « إِنَّا فَتَحْنا » « 2 » شد رقم
شمسهء ايوان سلطان نجف طهماسب شاه * محرم خلوتسراى خسرو مولد حرم
خسرو تخت عجم چون سر به زير خاك برد * گر عجم ويران نگردد ، خاك بر فرق عجم
هاتف غيبى همانا شيعيان را اين سخن * مىرساند از زبان شاه اقليم عدم
من خود از باغ جهان رفتم به گلزار جنان * ليك ازين انديشه دارم داغ بر دل لالهسان
* * *
تا چهسان خواهد گذشتن بىمن ايّام شما * تا چه خواهد بود بعد از من سرانجام شما
صاف راحت نوش مىكرديد در دوران من * ساقى غم تا چه خواهد ريخت در جام شما
لازم شاهى بود قهّارى و من از پدر * مهربانتر بودهام با خاص و با عام شما
هامش
( 1 ) . صفّ / 13 .
( 2 ) . فتح / 1 .