در عذابش مالك دوزخ كند جِدْ ، ليك او * در عذاب خويش ، بيش از وى نمايد اهتمام
پيروِ عصيان ، پرستش از ره فرض محال * گر به حكم او نمايد عرصهء دوزخ مقام
مالك دوزخ سزد گر طعنه بر رضوان زند * جاى آن دارد كه دوزخ را شود فردوس نام
منكر تقوى شمارش آن هم از راه محال * گر نهد بىرخصت او جانب فردوس گام
متّصل رضوان برد بر مالك دوزخ حسد * روضهء رضوان بود شرمندهء دوزخ مدام
اى گرانبار از گنه خواهى كه آسان بگذرى * روز محشر از سر پل در محلّ ازدحام
حرز خود بايد كه سازى حبّ سلطان اليقين * ورد خود بايد نمايى يا امير المؤمنين
و له فى المرثية
آسمان افكند شورى ناگهان در روزگار * كز شمار افتاد شورانگيزى روزشمار
رستخيزى گشت پيدا ناگهان كز دهشتش * وعدهء وصل قرار افتاد « 1 » با دار القرار
آتش پرشعلهاى افروخت چرخ دهرسوز * آنچنان ، كز هر شرارش شد جهانى پرشرار
وحشتى افتاد در ايرانيان ناگه كه داشت * وحشيان را از چريدن باز ، در دشت تتار
هامش
( 1 ) . اصل : افتا .