نيكوروى ، بويژه زنان
عتبه : آستانه ، درگاه ، هر واحد پلهء نردبان
عثرتگاه : گناهخانه
عديم السهوان : اشخاص بدون اشتباه
عذوبت : پاكيزه شدن ، شيرينى
عرم : چربش ، باقى مانده در ديگ
عسى : فعل ناقص ، به معنى باشد كه
عقود : ج ( عقد ) ، گردنبند و رشتهء مرواريد
عقوق : نافرمانى كردن كسى كه حق او بر تو واجب باشد
على العميا : بدون بصيرت و چشم بسته ، از روى نادانى
عملدار : تحصيلدار ، مأمور ديوانى
عميم : تمام و همگى ، كامل
عوادى : ج ( عاديه ) ، سختيها و بلاها ، بازدارندگان
عوارى : ج ( عاريه ) ، درختى كه از ميوهء آن تسبيح سازند
عيون : شور چشم ، جمع عين و عين ؛ عيون :
چشمهها ، بزرگان
لعلّ : شايد
« غ »
غائله : دشوارى ، فساد و شر
غازه : بزك ، سرخاب ، آوازه
غاشيهكش : كسى كه زين دوش اسب سوارى را با خود حمل مىكند تا هنگامى كه سوار پياده شود آن را بر زين اندازد تا گرد و غبار بر آن ننشيند
غاليه : گرانبها ، نفيس
غانما : باغنيمت ، معمولا غانما با سالما يا ظافرا همراه است
غثّ : لاغر ( مقابل سمين ) ، سخن تباه
غثيان : شوريدن دل
غجك : آلت موسيقى
غرّا : كنايه از عبارت فصيح و استوار
غرر : كنايه از سخنان فصيح و استوار و برگزيده
غرّه : درخشان ، سخن فصيح
غليواژ : نوعى پرنده است كه آن را زغن نيز گويند
غمام : ج ( غمامة ) ، ابر سفيدى كه آسمان را پوشاند
غوايت : ج ( غايت ) ، سرانجام ، پايان كار
غىّ : بىراه و گمراه شدن ، نابودى و نوميدى
غيبه : حلقههاى فلزى كوچك و تنگ براى ساختن جوشن
« ف »
فايق : برگزيده و بهترين از هر چيزى
فحول : ج ( فحل ) : راوى شعر ، چيرهدستان در هنگام مهاجات
فراش : ج ( فراشه ) ، پروانهء چراغ
فرايد : ج ( فريد ) يگانه ، يكتا ، بىمثل
فرقدين : دو ستارهء درخشان در صورت دبّ اصغر
فطام : از شير گرفتن طفل
فطنت : زيركى ، هوشيارى
فوطه : لنگ ، حولهء حمام
« ق »
قاشان : كاشى ، آجر