عربى ، زحار و زحاره نيز آمده است
زرخين : حلقهاى كه بر چهارچوب در نصب كننده و زنجير از آن گذرانند
زواهر : ج ( زاهره ) ، روشنيها ، شكوفهها ، زينتها
زهار : شرمگاه
زىّ : هيئت ، پوشش ، شعار
« س »
ساد : ساده ، بىنقش و نگار ، سيم
ساورى : پيشكش و آن اسب باشد ، هديه ، انعام در ازاى خدمت
سباع : درندگان
سبل : نوعى مرض چشم ، سرخ شدن چشم
سبيكه : زر و سيم گداخته ، شمش نقره
سپر انداختن : تسليم شدن
سحبان : جرّاف ، نيك برنده و كشنده
سدّه : درگاه ، پيشگاه بخت
سدّهء جگرى : بيمارى مسدود شدن مجراى غذا
سراسرى رفتن : به گشت چمن رفتن باشد
سراير : ج ( سريرة ) ، رازها ، مكنونات ، مجازا طبيعت و سرشت
سروت : تخم خمير سراب باشد
سعير : جهنم ، آتش افروخته و لهيب آن
سفته : ستبر ، غليظ ، محكم ، مضبوط
سقر : جهنم
سقطه : ساقطشدهء چيزى ، بچهء ناتمام از شكم افتاده
سكبا : ( سك ) سركه + ( با ) : آش سركه
سكينه : آرامش ، آهستگى
سلاك : قوم تركمن ، شوشهء زر و سيم
سلخ : پوست كندن ؛ شب سلخ : شب آخر ماه
سلم : نوعى بيع ، پيشفروش ، دلو آب كشان ، پيراستن درخت
سلوت : خرسندى ، بىغمى
سمات : ج ( سمت ) ، نشانها
سمال : ج ( سمله ) ، اصلاح كردن ميان قوم ، اشك ناشى از گرسنگى
سمر : داستان ، افسانه
سمنزار : بوستان يا چمن
سموّ : بلندى ، بلند گرديدن
سنيّه : ( تأنيث سنّى ) رفيع و بلند ، گرانقدر
سوار : پاره و نوعى زيور
سوفار : دهانهء تير ، سوراخ
سهر : بيدارى ، بىخوابى
سير سيّئه : عادات و خصايل بد و ناشايست
سيّما : خاصّه ؛ لا سيّما : بخصوص
سيورغال : وظيفه ، تيول و زمين يا عوايد آن كه پادشاه براى مدد معاش به ارباب استحقاق بخشند
« ش »
شاطر : جلد و تيز ، دلدور
شبّر : نام پسر هارون نبى كه پيامبر اسلام نام فرزندان خود حسن و حسين را بدين نام خوانند
شبير : نام پسر هارون نبى كه پيامبر اسلام نام فرزندان خود حسن و حسين را بدين نام خوانند
شپّر : خوب و نيك به عربى حسن گويند
شتا : قحط ، زمستان