طبع از امور ناملايم
خرقه : نام كتابى است از مجموع مرقّعات كه خط و تذهيب و نقّاشى دارد
خزف : سفال
خسته : مريض
خصال : خويها ، خصلتها خواه نيك باشد يا بد
خصب : فراخ حالى ، فراوانى
خليت : ج ( خليات ) ، كيسه كتانى
خمول : انزوا و گوشهگيرى
« د »
دأب : رسم ، قاعده
دبران : يكى از منازل قمرست و آن پنج ستاره است در ثور
دثار : جامهء روئين كه بر بالاى شعار ( جامه زيرين ) پوشند
دجّال : مردى كذّاب كه در آخر الزمان ظهور كرده مردم را بفريبد
دماغ خشكى : ديوانگى ، بىمغزى
دواعى : ج ( داعيه ) ، به معنى سببها ، انگيزهها ، گرفتاريهاى روزگار
دوشلك : از انواع مالياتهاى مرسوم دورهء اوايل صفوى
دهاء : كياست ، زيركى
ديّان : از اسامى بارى تعالى ، به معنى بسيار چيره ، قاضى و حكم ، پاداشدهنده
« ذ »
ذباب : مگس ، زنبور ، در اينجا صداى شوم
ذرايع : ج ( ذريعه ) ، وسايل ، دستاويزها
ذروه : قلّه ، مال بسيار
ذكاء : روشنى خورشيد
ذكاء : تيزى خاطر ، هوش
« ر »
راحله : كوچكننده ، مركب
راعى : راهنما ، سرپرست ، مجازا پيامبر اسلام
رحال : ج ( رحل ) ، گستردنى ، اسباب سفر
رزانت : وقار و استوارى ، گرانبارى
رسع : بستن مهرهء چشم زخم به دست و پاى كودك
رشحات : ج ( رشحه ) ، تراوش كرده ، چكيده
رطب اللسان : تر زبان ، به نيكويى سخن گفتن
رعاف : جارى شدن خون از بينى
رعونت : خودبينى ، خودآرايى ، حماقت
رقين : درهم ، پول مسكوك ، وجه نقد
ركبه : بيخ بريدهء نباتى است
ركبه : زانو ، دو زانو نشستن ، با كسره ، به معنى راكب
رمح : نيزه
رمد : درد چشم ، ورم چشم ، هلاك شدن
روايع : ج ( رائعه ) ، آنچه حسن و شجاعتش باعث شگفتى شود
رياش : ج ( ريش ) ، پر مرغ ، رياش انتعاش :
در اينجا جامهء نيكو و وضع و حال خوب
ريّان : ماهر و استاد ، سيراب ، مقابل عطشان
ريحان : ابتدا و شروع ، در اينجا اوّل جوانى
ريو : مكر و فريب و ريا
« ز »
زحير : اندوه ، پيچش شكم ، مشقّت ، در زبان