مغّبر : غبارآلود ؛ مغبر : تيرهرنگ
مغترف : به مشت آب بردارنده
مقبل : كامكار
مكارم : نيكيها ، خوبيها ، بزرگواريها
مكاره : سختيها ، امور زشت و ناپسند
مكوّه : متلوّث ، آلوده به غايط
ملاذ : پناهگاه
ملاعب : بازيگر
ممارست : كوشيدن و تفحص كردن و تجربه نمودن در كارى
مموّه : سخنان راست آميخته به دروغ
مميّزان : ج ( مميز ) ، تميز داده شده و تشخيص داده شده
مناشير : ج ( منشور ) ، حكمها و فرمانها
مناهى : افعال ممنوع در شرع
منايح : بخششها ، مواهب
منخرط : منسك ، به رشته درآمده و همرديف شده
مندمل : التيام يافته ، بهبود يافته
منيف : بزرگ و بلندمقام
مودّت : دوستى ، محبت ، صداقت ، رفاقت ، مهربانى ، خودخواهى ، نيكانديشى
موضوع : مقرّرى ، مداخل ناشى از منصب
مهاد : گهواره ، بستر
مهبط : محلّ فرود ، فرودگاه
مهيمن : ايمنكننده از خوف
ميلان : تمايل ، خواهان بودن
ميل زدن چشم : كنايه از سرمه رنگ گردانيدن چشم ، بينايى از چشم بازداشتن
مؤاخات : باهم برادرى داشتن
« ن »
ناسوتى : ( مشتق از ناس ) ، دنيوى ، انسانى
ناسوتيت : در مقابل لاهوتيت ، دنيايى
ناصيه : پيشانى ، چهره
ناهق : عرعركننده
نبؤت : ابا نمودن از چيزى
نتن : بوى بد ، مقابل فوح
نثره : دو ستاره نزديك منازل ماه
نجيح : درست ، صواب
نسر : كركس
نسر طاير : شكلى است بر فلك به صورت كركس كه پر آن به طرف شمال از منطقه البروج باشد و چون داراى دو بال گشادهاش پندارند ، آن را نسر طاير گويند
نسمات : ج ( نسمه ) ، بوهاى خوش ، دم ، نفس
نشور : زنده شدن ، روز رستاخيز
نطع : بساط و فرش چرمين
نفحات : ج ( نفحه ) ، بوهاى خوش
نقيب : معاون كلانتر در صنوف و پيشهوران
نقير : ناوه ؛ نقير و قطمير : كموبيش
نكات : ج ( نكته ) نشانهها
نكايت : قهر بر دشمن ، جرح و قتل دشمن
نهمت : نياز ، نهايت اهتمام
« و »
واضع : سازنده ، بناكننده ، آفريننده ، پيدا كننده ، شارع و آنكه در ميان مردمان