اشمل : صفت تفضيلى و عالى از شمول ( فراگيرندهترين )
اصغا : گوش كردن
اصفريت : زردى
اصّم : كر ، ناشنوا
اضائت : روشن كردن
اضعاف : دو چندان كردن چيزى
اطباق : طبقات
اعتصام : چنگ زدن به چيزى ، دورى از غير مشروع ، ملازم بودن با يار
اعراق : ج ( عرق ) ، اصل و نسب ، ريشه
اعشى : شبكور ، از شعراى پرآوازهء عرب معروف به اعشى قيس
اعنّه : ج ( عنان ) ، عنانها
اغصان : ج ( غصن ) ، شاخهها
اقاصى : ج ( اقصى ) ، دوردستها
اقتنا : سرمايه گرفتن
اقطار : ج ( قطر ) ، به معنى كرانهها
اكلال : كند گردانيدن ، گمارده شدن
الجك : دستكش
الفيه شلفيه : نام كتابى است از حكيم ارزقى و در تداول عموم ، صورت زن و مردى باشد كه با اطوار مختلف مجامعت نمايند
الكا : سرزمين ، وطن ، ناحيه
امداد : ج ( مدّ ) ، افواجى كه پىدرپى آيند
انام : مخلوق ، از انس و جن
انّانيت : خودبينى ، خودستايى و غرور
انتباه : بيدارى و آگاهى
انتصار : نصرت يافتن ، يارى دادن ، كينه كشى از ظالم
انتصاف : داد ستدن ، تمام حق خود را از كسى گرفتن ، به نيمه رسيدن روز
انتعاش : بهبود يافتن ، نيكو شدن و برخاستن ، بلند شدن
انتماء : نسبت دادن به كسى ، منسوب شدن
انجاح : روا شدن حاجت ، شاد شدن
انموذج : نمونه ، مثال
اوثان : ج ( وثن ) ، بتها
اوجه : نيكوترين ، باقدر و جاهتر
اهاجى : ج ( اهجيه ) ، كلام نامربوط
« ب »
باب : رايج
بابايى كردن : قلندرى ، دعوى كمال و خودنمايى كردن
بارد : سرد ، ضد حارّ
بالانى : فرق سر
بختى : شتر قوى هيكل ، شتر خراسانى
بدير : مصغّر بدر
برارى : ج ( بريّة ) ، صحراها
براعت : غالب آمدن ، روشنى و فصاحت ادبى
برخيا : نام پدر آصف وزير سليمان
برص : مرضى است بر پوست ، پيس اندام شدن
برقع : نقاب ، پيچه
بطك : صراحى شراب ، ( مصغّر بط ) مرغابى كوچك
بغاث الطيور : مرغ زبون كه شكارش نكنند
بقط : قماش و متاع خانه ، پارهء چيزى ، گروه