[ بند پنجم ]
اى دعاگو مصطفايت يا امير المؤمنين * مدّعاجو از دعايت ، يا امير المؤمنين
ز آفتاب حشر آسود آنكه روز بازخواست * رفت در زير لوايت ، يا امير المؤمنين
بر سر پل از كشاكش رَست هر عاصى كه زد * دست در حبل ولايت ، يا امير المؤمنين
هست حاجتمند اگر درويش ، اگر سلطان عهد * بر در حاجت روايت ، يا امير المؤمنين
كتف پيغمبر كه از عرش برين بالاترست * گشت فرش زير پايت ، يا امير المؤمنين
مىنمايد عرش اعظم چون زمين در جنب او * پيش جنب كبريايت ، يا امير المؤمنين
شد خطيب خطّهء « لولاك » يعنى مصطفى ( ص ) * عاجز مدح و ثنايت « 1 » ، يا امير المؤمنين
كس نداند غير ايزد رفعت كار تو را * مصطفى هم اندكى دانسته مقدار تو را
[ بند ششم ]
اى كه دور چرخ در فرمان دوران شماست * زينت احكام گردون مُهر فرمان شماست
طفل مهدآراى مريم شد چهسان تهليل گوى * گرنه شيرش از پرستار شبستان شماست
كرد خو با ناقه صالح بس كه مىكرد آرزو * خدمت ويس قرن را ، كو شتربان شماست
هامش
( 1 ) . اصل : نيايت .