ساربان او مگر بر دست پيشاهنگ بست * با جرس زنگ قمر ، كز ننگ مىنالد جرس ؟
گر عياذا باللّه از بيم عُقاب تيغ كفر * طاير روح مسلمانان نماند در قفس
در ميان خود را طبيب مرگ سازد جلوهگر * باشدش هر سو علاج زخم « 1 » بيماران هوس
بس كه از بيم سپاه كفر گردد مضطرب * ساعد جان باشدش در دست و نشناسد مجس
ز آن « 2 » همه يك نعرهء تكبير احرامت كفاف * در ميان آن همه ، يك تيغ عريان تو بس
خصم عاجز گشته گويد با زبان زينهار * لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار « 3 »
[ بند سوم ]
اى كه از خاك رهت خورشيد زيور يافته * از غبار آستانت زيب ديگر يافته
كشتى ايمان نشد مستغرق درياى كفر * كز ازل از زور بازوى تو لنگر يافته
مالك دوزخ ، بجز خصمت سزاوار عذاب * جسته بهر امتحان بسيار و كمتر يافته
آب كوثر آتش دوزخ كند بر كس حرام * ليك اين خاصيّت از ساقىّ كوثر يافته
گشته محظوظ از كف پاى ولى كتف نبى * آنقدر كز بُت شكستن حظ « 4 » پيمبر يافته
گر نبودى كفر مىگفتم كه جز پيغمبرى * هرچه احمد يافته از يمن حيدر يافته
مىتواند بود آنجا خواجهء هر هشت خلد * هركه آنجا خويش را يكرنگ قنبر يافته
پادشاه از كس ستاند دختر امّا كم دهد * قدر او بين كز رسول اللّه دختر يافته
شمع نطقم مرده بود امّا ز يمن مدح تو * اين زمان خاصيت گوگرد احمر يافته
هامش
( 1 ) . اصل : رحم .
( 2 ) . اصل : ران .
( 3 ) . اشاره به فرمايش حضرت رسول در جنگ احد است .
( 4 ) . اصل : خط .