تا شده صورت نگار ذات پاكت ، مىكند * آفرين بر كلك خود نقّاش صورتآفرين
اى شب معراج محرم بوده بين الجانبين * از تو شد اسرار « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى » « 1 » مبين
اى عصاى موسوى يك فقرهات از ذو الفقار * با سرانگشت تو اعجاز يد بيضا قرين
ز آن لب معجز بيان چون روحبخشى كرده كسب * خالقش خوانند خلقى عيسى گردوننشين
والد سبطين ، ابنعم سلطان الرُسُل * محترم والد ، حرم مولد ، امير المؤمنين
در نَسَب آن را كه ابن عم رسول اللّه بود * در حَسَب با او برابر هم رسول اللّه بود
[ بند دوم ]
اى پس از شاه رسل نگرفته پيشى بر تو كس * در ميان هر دو فرقى نيست غير از پيش و پس
مالك دوزخ كجا سرگرم اين منصب شدى * سوختى گر غير اعدايت به جاى خار و خس
سوخت هر عابد ، كه جز مهرت به فريادش رسيد * رَست هر عاصى ، كه شد لطف تواش فريادرس ؟
قدسيان را از جنابش دستگيرى التماس * انبيا را هم شفاعتخواهى او ملتمس
ساخت روشن ظلمت شب را فلك در چشم صبح * چون ز مهر او نفس زد صبح و صادق زد نفس
هامش
( 1 ) . اسراء / 1 .