اجل كه هست سوار دلير عرصهء عمر * دم غزا يكى از خيل آن مَلَك حشر است
گذشته لشكر موسى اگر ز لجّهء نيل * بدان طريق كه در برّ و بحر مشتهر است
شدهست لجّهء گردون ممرّ كوكب او * ز كهكشان كه نشان مانده است ازين ممر است
زهى ستاره سپاهى كه نور رايت تو * جهانفروز چو قنديل ماه و شمع خور است
مدام مرغ خدنگت درون گلشن رزم * چو نخل نيزهات از خون خصم آبخور است
هميشه از سر اعداست نيزهات پربار * نهال رمح تو يا رب چه نخل بارور است
سحاب تيغ قضا قدرت تو آن ابر است * كه خونخوار « 1 » حياتش دم غزا ، مطر است
ز پرتو تو زليخاى « 2 » عالم است جوان * تو يوسفى و جمال تو احسن صور است
در انتظار قدوم تو پير شد عيسى * به مهر ، جانب او بين كه طفل بىپدر است
هواى سايهء طوبى كجا كند آن سر * كه زير سايهء آن سرور فرشتهفر است
سرم به سايهء طوبى فرونمىآيد * چرا كه همّت عالى از آن بلندتر است
منم كه خسرو ملك سخنورى شدهام * به يمن مدح تو كان مخزن پر از درر است
هامش
( 1 ) . اصل : خار .
( 2 ) . اصل : زليخا .