غم بدن مخور و زاد روح حاصل كن * كه جسم در حضر و روح عازم سفر است
به روى آب چه مقدار ثابت است حباب * ثبات پردهسراى حيات ، آنقدر است
غمى اگر رسدت از زمانه خوشدل باش * كه حادثات جهان همچو عمر در گذر است
خبر ز روى اجل مىدهد سفيدى موى * كه اين بياض ، شب عمر را دم سحر است
خزان شيب رسيد از پى بهار شباب * ز گريهء اجلم جويبار ديده تر است
ز باغ عمر نچيدم گلى و عمر گذشت * هزار داغ ازين غم چو لاله بر « 1 » جگر است
بر اهل علم تقدم ، به اعتبار مكن * كه خاك بر سر گنج است و كُنج « 2 » ، معتبر است
چو آفتاب جهانتاب زرفشانى كن * كه روشنايى چشم جهان به نور زر است
به فيضبخشى و احسان چو ابر نيسان باش * كه برّ و بحر ازو بهرهمند و فيضبر است
ز بدكنندهء خود انتقام چند كشى * به عفو كوش كه در عفو لذّت دگر است
به هر رهى كه قدم مىنهى حذر مىكن * كه در كمين تو دشمن چو سايه پى سپر است
خصومت از دل دشمن نمىرود هرگز * كه كينه در دل سختش چو نقش بر حجر است
هامش
( 1 ) . اصل : - بر .
( 2 ) . اصل : گنج .