رخنه افتادى به دين از كفر در روز احُد * گر نبودى تيغ تيزت پاسبان مصطفى
اى به سيرت زيب و زين محفل آل رسول * وى به صورت شمع جمع خاندان مصطفى
جز تو نبود مقتداى مؤمنان بعد از نبى * ز آنكه بودى مقتدا هم در زمان مصطفى
دينپناها بر لب آمد جانم از اندوه و غم * وارهان جان مرا از غم به جان مصطفى
برگشا از لطف ، چشم مرحمت بر روى من * كورى اعداى پيغمبر ، نظر كن سوى من
[ قصيده ]
ز گنج مُلك ، دل اهل هوش برحذر است * كه چرخ بر سر او اژدهاى هفت سر است
مخواه از پى زر پير زال دنيا را * كه ميل زر نكند هركه صاحبنظر است
عجوزهاى كه درو ننگرند اهل نظر * به چشم بىبصران نوعروس سيمبر است
به پاى قصر عروس جهان مرو به طمع * كه گِردِ بارهء او چيده صد هزار سر است
عروس دهر پرى صورتىست ديو صفت * هواى او نكند هركه آدمى سِيَر است
به فقر ، شاه بشر فخر كرد در عالم * نه آدمىست كسى كو به مال مفتخر است
غرض رياضت نفس و عبادت است ز عمر * تو معتقد كه حيات از براى خواب و خور است