كرد با من دشمنى هركس كه ديد آن شوخ را * كس نديدم كز براى او رقيب من نشد
عمر من در محنت عالم گذشت اى نعمتى * در جهان هرگز دمى راحت نصيب من نشد
* * *
فرداست كه از حسنت آثار نمىماند * كم ناز « 1 » به اين خوبى ، بسيار نمىماند
اين دم كه شكرريز است لعلت سخنى مىگو * مادام به اين لذّت ، گفتار نمىماند
امروز كه بازارت گرم است غنيمت دان * پيوسته به اين گرمى بازار نمىماند
* * * در تذكرهء سامى به اسم وى نوشته :
هلال عيد را ميل است با ابروى زيبايش * كه بر بام فلك خم گشته از بهر تماشايش
و له فى الرباعيّات
تا چند دلا ز عشق درهم باشى * از زلف بتان اسير صد غم باشى
تا كى به هواى ماهرويان چو هلال * انگشتنماى اهل عالم باشى
* * *
تا چند كشم درد نهانى بىتو * مردن بهتر كه زندگانى بىتو
با تو نفسى بودن و آن دم مردن * بهتر ز حيات جاودانى بىتو
* * *
خواهم كه به غير آشنايى نكنى * اين جور و جفا كه مىنمايى نكنى
هرگز نفسى ز من جدايى نكنى * القصّه چو عمر بىوفايى نكنى
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : باز .