اگر آن سرو نگذارد « 1 » كه بر پايش جبين مالم * روم از پى كه هرجا پا نهد رو بر زمين مالم
* * *
آه كز گلزار جان سرو روانم مىرود * طاقت اين درد چون آرم كه جانم مىرود
جان شيرين گر به نزديك لب آيد دور نيست * كز نظر آن خسرو شيرين زبانم مىرود
* * *
تا بودهام اسير غم يار بودهام * يعنى به قيد عشق ، گرفتار بودهام
هرگز نگفتهام غم و درد تو با كسى * با درد همزبان و ، به غم يار بودهام
ننشستهام ز پا نفسى در طريق عشق * تا عمر بوده طالب ديدار بودهام
دانستهام طريق وفا آنچنانكه هست * در خدمت سگان تو بسيار بودهام
هرگه به باغ عارض او كردهام نگاه * حيران آن دو نرگس بيمار بودهام
خون خوردن است كار من از عشق گلرخان * چون نعمتى مدام درين كار بودهام
* * *
مست بودم كز بر من سرو ناز من گذشت * وه كه از من بىخبر ، عمر دراز من گذشت
هامش
( 1 ) . اصل : نگذار .