تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
به ترك دين و دل اى بت مرا چه ترسانى * مگر دل دگرم هست يا دو دين دارم ز بىمضايقه دل دادنِ من اين همه ذوق * مكن ، كه من هنرى خوبتر ازين دارم ز من مپرس كه رويت به سوى كيست شجاع * ببين كه گَردِ سجود كه بر جبين دارم
* * *
دل پر از درد و جگر پرخون و لب پرخنده‌ام * حيرتى دارم كه با چندين الم چون زنده‌ام مهر ديدى ، جور كردى ، مردمى اينست و بس * خوب رفتى ، لطف كردى ، بارك اللّه بنده‌ام گفتى از من صد جفا ديدى و خندانى هنوز * من كه اينها از تو بينم چون نيايد خنده‌ام مردمى كردم به او نامردمى ديدم شجاع * بندهء بخت و غلام طالع فرخنده‌ام
* * *
زين پس درون خانهء دل نيست جاى تو * بيهوده در مكوب كه در وانمىكنم سيرم بغايتى ز وصالت كه هر كجا * مىبينمت نگاه به آنجا نمىكنم اين طرفه تر كه مىگذرد در دلت كه من * پيش تو سر ز شرم به بالا نمىكنم
* * *
به غير از تو شكايت كنم ، خدا مكناد * كه من چنين سخنى گويم و به او گويم چنان زبان مرادم به قفل نوميدى * نبسته‌اى كه دگر حرف آرزو گويم من ار چه هرزه درايم ولى نه چندان هم * كه راز خود به رقيبان ياوه‌گو گويم
* * *