خواستم از تو وفا ، رنجه شدن برجا بود * ما مُقرّيم در اين باب گناه از ما بود
نه همين با تو وفا كرده جفا ديد دلم * كارش اين بود دل غمزدهء من تا بود
تو هم از طالع من سركش و بدخو گشتى * ورنه زين پيش كىات اين همه استغنا بود
چندم از رنجش او طعنه زنيد اى اغيار * صلح كرديم به هم جاى شما پيدا بود
دى بر غير چه بود اين همه آزار شجاع * چه گنه داشت كه مستوجب اين ايذا بود ؟
* * *
در زير بار عشق تو دل سختجانى مىكند * من تن به مردن دادهام ، جانم گرانى مىكند
هركس كه با حال چنين بيند مرا گردد غمين * در روزگار من همين ، غم شادمانى مىكند
گر من پس از عمرى تو را ، از دور بينم جان دهم * آيا دل من پيش تو ، چون زندگانى مىكند ؟
من شاه ملك محنتم ، سلطان اقليم بلا * خفتم چو بر تخت الم ، غم پاسبانى مىكند
اى غير از الطاف او بر جان « 1 » من و مىكن دعا * او با تو چون بر رغم من ، اين مهربانى مىكند ؟
* * *
روزگار افكند آخر دورم از يار و ديار * چرخ كام خود برآورد از من بد روزگار
بازى چرخ مشعبد عاقبت بر من گماشت * بىكسى و غربت و بيمارى و هجران يار
حرص وصل يار غالب ، شوق افزون ، صبر كم * ديده گريان ، سينه بريان ، دل طپان ، جان بىقرار
هامش
( 1 ) . اصل : برهان .