باران شادى گو مشو ، از روى ما گرد غمت * كز چشمهء خور نفرت است ، آلودهء اين درد را
* * *
چرا افسرده مىبينم چنين طبع بهاران را ؟ * گل از بهر چه در غوغا نمىآرد هزاران را ؟
گره شد در دل ما گريه ، كو داغ جگرسوزى ؟ * كه از دل خوش بهدر ريزيم درد روزگاران را « 1 »
* * *
من از بىكارىام افسرده از افسردگى مرده * بيا اى عشق و بر آتش نشان اين خامكاران را
به اين آلودگى ما نيز از پرهيز مىلافيم * كجا شد عشق كآلايد ز ما پرهيزگاران را
چه مىگويى شجاع از غفلت معشوق از عاشق * كه ياران نيز از خاطر فراموشند ياران را
* * *
دمى كه مژدهء عشقت به دل رسيد مرا * ز شوق ، طاير روح از قفس پريد مرا
من از عدم پى عشق تو آمدم به وجود * خدا اگرنه براى چه آفريد مرا
شدم زبونتر از آن هم كه خواست گردونم * به كام خويشتن آخر زمانه ديد مرا
* * *
خوان وصلت شده غارتزده ، مهمان تو كيست * غصهخوار تو منم ، خاصهخور خوان تو كيست
اى سرانگشت خيالم ز نمكدان تو دور * به لب وصل ، نمكخور ز نمكدان تو كيست
من به بستان جمال تو ز دورم نگران * بوى سنبلكش اطراف گلستان تو كيست
هامش
( 1 ) . اصل : و . . .