مرغوب عارفانه از آيينهء فكرتش روى نمود ، امّا در آخر زمان عشق كه مطلوب ازو دلگير گشته بود و طالب نيز از مطلوب سير شده ، به اين نوا آوازه درافكنده .
رباعيّه
ساقى مى نابم به ته جام رسيد * عشق من و حسن تو به انجام رسيد
يكباره زبان گفتگو دربستم * تا شرح مراد من به اتمام رسيد
روى توجّه به تحصيل و كسب كتابت آورد و چون فى الجمله از حسن خط بهره داشت و به جد « 1 » تمام همّت بر تعليم قواعد آن صنعت مىگماشت ، لاجرم در اندك فرصتى آن فن را نيز زيردست « 2 » خود ساخت ، و الحال كه سنهء اثنى و تسعين و تسعمائهء هجريه است گاهى به كتابت اشعار و گاهى به تذهيب نسخ علماى نامدار ، مشغولى مىنمايد و چون از اين اشغال واپرداخت ، به نظم اشعار غزل و رباعى زبان مىگشايد و طرز غزل را چنين تتبّع مىفرمايد و اين چند بيت كه از انتخاب آن طبع است در اين خلاصه ثبت مىيابد . و السلام على من اتّبع الهدى .
انتخاب غزليّاته
غافل مباش غير ز تأثير آه ما * دارد اثر بسى نفس صبحگاه ما
ديوانه را عذاب نباشد به روز حشر * بيهوده ، اى مَلَك ننويسى گناه ما
سالم ز روزگار شكايت چه مىكنى * بيرحم واقع است دل پادشاه ما
* * *
حسن چون داد به او كشور زيبايى را * نامزد كرد به من منصب رسوايى را
گو در اين مرحله مجنون بلاكش كه ز من * ياد گيرد روش باديهپيمايى را
* * *
اى دل چه نشستهاى كه جان رفت * برخيز كه يار دلستان رفت
گو خانهء عمر سرنگون شو * چون مرغ دلم ز آشيان رفت
روزى صد بار اى جفاجو * قربان سر تو مىتوان رفت
هامش
( 1 ) . اصل : حدّ .
( 2 ) . اصل : ريزدست .