اى از سحاب همّتت هر قطره عمان كرم * دست تو و موج سخا نوح است و طوفان كرم
خُلقت مصور گر شدى مىبود گلزار بهشت * جودت مجسّم گر شدى مىبود نيسان كرم
روزى كه تقدير ازل بازار امكان گرم كرد * بر ذِمّت احسان تو واجب شد امكان كرم
خوان سليمان باشد و مورى دو بر وى طعمه خور * چون ما سوى اللّه را كند جود تو مهمان كرم
دريا حبابآسا كشد سر در گريبان فنا * آنجا كه در موج آورد دست تو عمّان كرم
هست از كرم دست تو را چون بحر عمّان صد عيال * در درسگاه دانشت جبريل طفل خردسال
* * *
آن روز كه تقدير برافراخت علم را * گويى كه به نام دل من زد زر غم را
گردون ز كفم گيرد و بر خاك فشاند * گر شهد طرب نام كند زهر الم را
ترسم كه بناگه غم اين عشرت بسته * در كيسهء عمرم فكند نقد عدم را
خياط قضا دوخته با سوزن تقدير * بر قد دلم روز ازل جامهء غم را
خشكى ببرد از لب دوزخ نم اشكم * از ديدهء دريا ببرد آهم نم را
از ساز طرب نيست مرا بهره كز اندوه * در گوش دلم منصب نيش است نغم را
در تيرهگى كوكب و در سستى طالع * زانگونه كه من ديدهام آن بخت دژم را
كى دست دهد دولت آنم كه ببوسم * خاك در سلطان عرب شاه عجم را
شاهنشه كونين على ( ع ) كز دل پاكش * بردند نمونه ز ازل صبح دوم را
زان سوى زمين غوطه خورد خاكش در آب * گر صرصر قهرش سپرد تربت جم را
حاتم ز بخيلى نكند فهم كلامش * تعليم كرم چون دهد ارباب كرم را