رباعى مجيب و مجاب اين است ، مير حضورى :
« الحمد ايا طبع وفاگستر ما » * « كآمد مه يوسفمنش آن دلبر ما »
« شاه اسمعيل نام و انصاف و بعلم » * « طهماسبمنش ، مه هميون فرِ ما » « 1 »
مولانا شعورى فى الجواب :
« تا دهر دهد ز سحر آيين جليل » * « كام كِه و مِه برأى و نيكى تحصيل »
« گردد همه دم بدولت عيد و فلك » * « آفاق بطور حكم شاه اسمعيل » « 2 »
مجملا طبع دلخواه و سليقهء سر به راه دارد و نيز در اينكه در وادى شاعرى رياضتها كشيده و سخت و سست آن فن را چشيده و قدرت بر شعر گفتن پيدا كرده سخنى نيست ، امّا سخنى كه هست آن است كه مربّى و مرشدى نداشته و كارى به سر خود پيش گرفته و لهذا غثّ و سمين شعر را چنان كه مىبايد ، درنمىيابد و هرچه مىگويد در نظر دركش خوب مىنمايد و بىشائبهء تكلّف اگر اندك طالب علمى كردى و به مربّى رسيدى ، گوى مسابقت از بسيارى شاعران ربودى . خداش مزد دهد كه به محض جدّ و سعى خود بدين مرتبه رسانيده ، كه اين چند بيت از وجههء مصداق اين دعوى و تبيان اين معنى در اين خلاصه صورت تحرير مىيابد : « 3 »
انتخاب غزليّاته
كسى به دام وفاى تو بىوفا چه كند * فتادهايم به دام تو تا خدا چه كند
بهاى خون شهيدان بقاى جلوهء توست * شهيد خنجر عشق تو خونبها چه كند
* * *
هامش
( 1 ) . هر چهار ماده تاريخ به سال 984 ه . ق اشاره دارد . از اينرو واژهء « همايون » در متن به « هميون » تبديل شده .
( 2 ) . هر چهار ماده تاريخ به سال 984 ه . ق اشاره دارد .
( 3 ) . مولف عرفات در ترجمه احوال شاعر چنين گويد : « مولانا شعورى كاشى ، از شاگردان مولانا محتشم است . قدرت تمام در فنون سخن خصوصا تاريخ دارد . چنانچه قصيدهاى ، هر مصرع تاريخ مكرّر گفته و وى خالى از نشئه حال و درويشى نيست . اشعار بسيار گفته و به زيور زهد و تقوى آراسته . او راست :خوش آن كس كاندر ايّام جوانى * كند در عشق چندان كامرانى
كه چون پايش خورد بر سنگ پيرى * همان از عشق جويد دستگيرى »در تذكرهء نصرآبادى و صبح گلشن ، اشعار شعورى را بالغ بر 6000 بيت دانستهاند كه در مدح حاتم بيگ اعتماد الدوله سروده شده ، ولى از ديوان او سخنى به ميان نيامده است .