ز وعدهات دل غمديده شاد نتوان كرد * به عهد همچو تويى اعتماد نتوان كرد
دروغ وعده به نوعى شدى كه گر صد ره * درآيى از در ما اعتماد نتوان كرد
رقيب جنس غمت را نه آن خريدار است * كه در حضور وى آن را مَزاد نتوان كرد
* * *
خاموشىات به بزم ، نشانى است از حيا * زنهار كز نگاه ، سخن آفرين مباش
* * *
كى بود كز فراق مرا ديده تر نبود * وين دل در انتظار تو خونينجگر نبود
كى بود كز جفاى تو و طعنهء رقيب * كم عزّتى و خوارى من بيشتر نبود
آخر به زير سايهء نخلت نشست دل * شكر خدا كه گريهء ما بىاثر نبود
هرگز ز خوان رزق ، شرف شكوهاى نكرد * خرسنديى گزيد ، اگر بود اگر نبود
* * *
كو جفا سازى كه چون آهنگ آزارم كند * اوّل از هستى خود يكباره بيزارم كند
كو چنان بزمى كه گر در وى برد خواب غمم * كس نيارد تا به روز حشر بيدارم كند
* * *
تا كى از بزمش به كام دشمنان بيرون روم * شادمان آيم به چشم خونفشان بيرون روم
غير بر در ، تيغ در كف ، يار تنهايى طلب * حيرتى دارم كزين مجلس چهسان بيرون روم