تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
ز وعده‌ات دل غمديده شاد نتوان كرد * به عهد همچو تويى اعتماد نتوان كرد دروغ وعده به نوعى شدى كه گر صد ره * درآيى از در ما اعتماد نتوان كرد رقيب جنس غمت را نه آن خريدار است * كه در حضور وى آن را مَزاد نتوان كرد
* * *
خاموشىات به بزم ، نشانى است از حيا * زنهار كز نگاه ، سخن آفرين مباش
* * *
كى بود كز فراق مرا ديده تر نبود * وين دل در انتظار تو خونين‌جگر نبود كى بود كز جفاى تو و طعنهء رقيب * كم عزّتى و خوارى من بيشتر نبود آخر به زير سايهء نخلت نشست دل * شكر خدا كه گريهء ما بىاثر نبود هرگز ز خوان رزق ، شرف شكوه‌اى نكرد * خرسنديى گزيد ، اگر بود اگر نبود
* * *
كو جفا سازى كه چون آهنگ آزارم كند * اوّل از هستى خود يكباره بيزارم كند كو چنان بزمى كه گر در وى برد خواب غمم * كس نيارد تا به روز حشر بيدارم كند
* * *
تا كى از بزمش به كام دشمنان بيرون روم * شادمان آيم به چشم خونفشان بيرون روم غير بر در ، تيغ در كف ، يار تنهايى طلب * حيرتى دارم كزين مجلس چه‌سان بيرون روم