مىدوانيد شرف را به سياستگه عشق * به تماشا بشتابيد ، كه ديدن دارد
* * *
يك دو روزى شد كه اين دل را شكيب از يار هست * غير از اين خوشحال و ما را كلفت بسيار هست
* * *
نقد جان هركس كه صرف راه محبوبى نكرد * عمر ضايع كرد و پندارم كه پرخوبى نكرد
ديده دايم در رهى مىداشت چشم انتظار * اين تماشايى چه جايى را كه جاروبى نكرد
او سواره مىگذشت آيا شرف از بهر چه * رخت خونآلود خود را بر سر چوبى نكرد
* * *
هرگز شكايت از تو به جايى نكردهايم * دردت كشيدهايم و دوايى نكردهايم
چون غمزهء تو كرده تقاضاى دل ز ما * جان دادهايم و چون و چرايى نكردهايم
خشمى ز ما نكرده سگ كوى تو كه ما * از پى نرفتهايم و صفايى نكردهايم
* * *
چو در شب خندهء پنهان جانان ياد مىكردم * اگر مانع نمىشد گريه ، صد فرياد مىكردم
عجب جايىست كوى مىفروش اى كاش در آنجا * اساسى مىنهادم ، خانهاى بنياد مىكردم
نخوردم آب خوش ديگر جدا از بزم ميخواران * غلط كردم چرا اين قوم را خوشباد مىكردم
* * *
من بر اينم كه شبم را سحرى خواهد بود * وين دعاهاى سحر را اثرى خواهد بود