اى دستهء گل كه از تو گل دارد رو * شد دست تو رنجه از كجا راست بگو
دارد دردى دست تو بردى به شتاب * تا در دل پردرد كه سرپنجه فرو
* * *
چون عاشق پاىبست خود مىنالى * در دست گرفته شست خود مىنالى
تنها نه من از دست تو مىنالم و بس * اى شوخ تو هم ز دست خود مىنالى
* * *
آن كاو به سفر به رغم اين محزون رفت * ديدى كه ز دل با همه خوبى چون رفت
كارى مكن اى شمع تو هم كز دل من * جا گرم نكرده بايدت بيرون رفت
* * *
من كى به رقيبان دغا مىسازم * با خار و خسى چند ، كجا مىسازم
دارم دَم آتشينى اندر دل شب * كار همه را به يك دعا مىسازم
* * *
از دست غم تو اى بت حور لقا * نه پاى ز سر دانم و نه سر از پا
گفتم دل و دين ببازم از غم برهم * اين هر دو بباختيم و غم ماند به جا
[ 23 . ] مولانا فريد الدين شعيب
اصل وى از جوشقان ميمه است من اعمال نطنز عراق ، و از مردم جليل و اصيل الذّات آنجا ، به زيور نظم و فصاحت آراسته و از اخلاق رديّه مانند كبر و ريا و از اوصاف دنيّه مثل كذب و افترا محلّى و پيراسته ، مربّى و معاون وى جناب ميرزا شريف است كه آباء و اجداد وى از جمله اعيان آن ولايت بودهاند و والد ميرزا شريف اعنى ميرزا محمد در سلك اهالى و كلانتران آن نواحى انتظام داشت و به سبب وفور اموال و كثرت اسباب هميشه تخم احسان و نيكويى « 1 » در دل ارباب فضل مىكاشت . در زمان عافيت اقتران خاقان جنّت مكان ابو المظفّر شاه طهماسب - روّح اللّه روحه - ، او را از اعاظم اهل ثروت و مكنت بلاد عراق و اطراف
هامش
( 1 ) . اصل : نيكوى .