شبى به ظلمت ازو روز هجر برده سبق * ز شام ماتميان تيرهتر به چندين باب
ز بس سياهى آن تيره شب نمودى خال * به طرف عارض زنگى چو كرمك شبتاب
گهى به فكر وطن از دو ديده طوفان ريز * دمى به ياد مصاحب ز سينه دوزختاب
گهى ز آه چو خاشاك بر هوا رفته * گهى ز گريه زده خيمه چون حباب بر آب
گهى به طالع آشفتهام ستيزه و جنگ * گهى به چرخ جفا پيشهام عتاب و خطاب
كه آخر اى ستم آيين سپهر بىبنياد * چه موجب است كه دارى مرا قرين عذاب
چه كردهام كه سزاوار اين ستم شدهام * كه ريزىام به قدح خون ناب جاى شراب
تمام شب من و اين فكرهاى بيهوده * فكنده كشتى انديشه را در اين گرداب
اگرچه اوّل آن شب چو عهد شيب نمود * ولى نبود كم آخر ز روزگار شباب
ز بعد آن همه انديشههاى دور و دراز * چو راه مردمك ديده بست رهزن خواب
به خواب ديدم ناگاه طرفه باغى را * گشوده هر طرف از گلشن بهشت ابواب
به جاى باد وزان هر طرف نسيم عبير * به جاى آب در انهار او روانه گلاب
ستاده سرو به يك پا چو زاهد مرتاض * فكنده سبز مصلّا چو خضر بر سر آب
ز هر طرف مترنّم هزاردستانى * گشوده شاهد گل بهر جلوهبندِ نقاب
به جاى سبزه زمرّد ، به جاى لاله عقيق * به جاى ريگ در انهار او دُر سيراب
به غير ديدهء نرگس در او نه كس رنجور * به غير طرّهء سنبل در او نه كس در تاب
دچار گشت جوانى به من در آن گلشن * به قد چو سرو و به رخ آفتاب عالمتاب
رخى ، چگونه رخى ، رشك لالهء حمرا * لبى ، چگونه لبى ، غيرت عقيق مذاب
سلام كردم و پرسيدم از حقيقت حال * گشود لعل لب نوشخند و داد جواب
چه گفت گفت كه اى مبتلاى غصه و رنج * رسيد دولت بيدار ، وقت را درياب
غنوده بخت توام من كه گشتهام بيدار * ز من تو هرچه طلب مىكنى بجو و بياب
تو را نخست ز من مژده باد كاين « 1 » گلشن * نمونهاى است ز فرخنده مجلس نوّاب
به شكر آنكه چنين مژدهها رسيد ز بخت * خجسته مطلع ديگر رقم زدم به شتاب
هامش
( 1 ) . اصل : كين .