گفتى بود چه مقدار اندازهء شب غم * از ابتداى عالم تا انتهاى عالم
* * *
اى چون دل عشّاق ز عشّاق رميده * چون عافيت از خستهدلان پاى كشيده
شب مىزده تا صبحدم و سرخوش و خندان * از خانه برون آمده چون صبح دميده
* * *
بس كه شب از بزم او رو بر قفا بيرون روم * سر به ديوار آيدم صد جاى ، تا بيرون روم
مىنوازد غير را در اوّل مجلس كه من * يا دهم با خود قرار رشك ، يا بيرون روم
* * *
نواى شادى ما ، هاىهاى گريهء ماست * شراب لعلى ما ، اشك ارغوانى ما
* * *
به پايت تا رساندم لب ، چنانم * كه مىخواهم لب خود را ببوسم
* * *
سبحه بگسست و دست رفت از كار * چند بنشينم استخاره كنم
* * *
هر بار كآمدى به غمى كردىام اسير * يك بار نآمدى كه غمى از دلم برى
اى موجهء وصال خوش آن كز محيط هجر * در پيشم افكنى و سوى ساحلم برى
* * *
سگ كوى تو را كردم وداع و از درت رفتم * تو با من سرگران بودى به قربان سرت رفتم
* * *
رو به هرجا من محنتزده آرم ز آنجا * عافيت يك دو سه منزل به قفا بنشيند
* * *