شب وصل اى رضايى گر سرآمد * مخور غم روز هجران هم سرآيد
* * *
پس از قتل چشمم به هم گير زود * مباد از نگاهم شوى شرمسار
* * *
مىروم بيرون ز شهر و دل پر از خون مىروم * دست دل مىگيرم و از شهر بيرون مىروم
با لب پرخنده و با كام شيرين آمدم * با گلوى تلخ و با چشم پر از خون مىروم
پا به پا مىپيچدم در هر قدم از بس كه من * از سر كوى تو بيهوش و دگرگون مىروم
* * *
كم سوى تو آييم كه بسيار نگرييم * يك بار نخنديم كه صد بار نگرييم
تا داغ نباشد جگرى گريه نخيزد * گر زار نباشيم چنين زار نگرييم
* * *
هزار پوست فكندم چو مار و بر جسدم * هنوز صد الف از زخم تازيانهء توست
زمانه هرچه به جانم كند نمىرنجم * ولى به دل نپسندم كه دل خزانهء توست
* * *
اى دل خيال اوست كش آوردهاى به بر * بنگر كه با كه دست در آغوش كردهاى
* * *
از پدر كم نيست عاشق ، يوسف من غم مخور * رفت از كنعان اگر يعقوب من ، يعقوب تو
* * *
ميرم از درد خمار و ننهم لب به شراب * كه مبادا چو شوم مست تو از ياد روى
* * *
بر اوج زين شود چو بلند آفتاب تو * خورشيد همچو سايه دود در ركاب تو