هست صد دوزخ نهان در هر شرار آه من * واى بر جان كسى كامشب دچار من شود
* * *
بىتو اى قصاب دامانم پر از خون دل است * همچو چوب زير ساطور تو پايم در گل است
* * *
به حمام آمدم صبحى و گلرخسارهاى ديدم * چه ديدم در ميان آب ، آتشپارهاى ديدم
* * *
يك دم كه رفتهاند رقيبان و فرصت است * بگذار تا به گرد تو گردم غنيمت است
* * *
دلبستهء آن گوشهء ابروى بلندم * بر جاى بلندى دگر افتاد كمندم
تلخ است هنوزم دهن از بس كه به تلخى * دندان طمع از لب شيرين تو كندم
امشب كه نيفكنده در آتش چو سپندم * سوزيد سپندى ز پى دفع گزندم
تابوتم از آن كو گذرانيد كه شايد * آيد دو سه گامى ز پى آن نخل بلندم
* * *
سگ طُور عاشقانم كه دم وصال جانان * به هزار عالم جان ندهند يك نگه را
* * *
همچو برگ گل سراپاى تو گلگون است باز * غوطه در خون كه خوردى لالهء سيراب من ؟
* * *
تا نباشد راه ، دلها را به يكديگر ، كجا * در بيابانِ جنون « 1 » ، ليلى به مجنون برخورد
* * *
ز اقتضاى دُور از يعقوب ، يوسف دور شد * يوسفان اين شيوه را رفتند و بدعت ساختند
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : چنان .