دل به خونم تشنه و دلبر به قتلم مايل است * واى بر جانم كه آنم دلبر و اينم دل است
عمر آخر گشت و راه دور ما آخر نشد * گرچه يك گام است تا مقصد هزاران منزل است
خيز اى مجنون و برگرد سر محمل بگرد * هيچ مىدانى كه اين محمل ، كدامين محمل است ؟
* * *
ديده را گنجايش آن پرتو رخسار نيست * رخ بپوش اى مه كه ما را طاقت ديدار نيست
غمزه در دوران حسنت كامرانى مىكند * فتنه در ايام عشقت ، يك زمان بيدار نيست
از گرانيهاى كوه غم منال اى كوهكن * هست از آن شيرين لبم ، بارىكش اين سربار نيست
اين چه پرهيز است بستان ساغرى و خوش بكش * آخر اى شيخ اين مى ناب است ، زهر مار نيست !
جاى در دل دارد آن دلدار و احوال دلت * خوب مىداند رضايى ، حاجت اظهار نيست
* * *
متاع وصل جانان بس گران است * گر اين سودا به جان بودى چه بودى ؟
* * *
كسى چگونه ره دل ز غم نگهدارد * خرابهء دل عاشق هزار ره دارد
* * *
چون نخواهى گشت از اهل عزاى چون منى * كاش آيى پرسش اهل عزاى من كنى
* * *