امراض شيب رو به من آورده در شباب * از غصههاى بىحد و اندوه بىكران
اى بخت از تو مىطلبم اينقدر مدد * وى عمر از تو مىطلبم اينقدر امان
كز سوز دل چو شمع زبانآورى كنم * در بزم شهريار زمين ، حاتم زمان
محمود آنكه بر در جودش اميدوار * حاتم نشسته است چو ادناى سايلان
اى جنبشى ز گوشهء ابروى همّتت * بر باد داده كوكبهء گنج شايگان
دريا چو قطرهاى بود و موج ، رشحهاى * جايى كه ابر جود تو گردد مطرفشان « 1 »
نقدينهاى اگرچه از اين پيش داشت بحر * پيرايهاى اگرچه در اين عهد داشت كان
از جنبشى ز كلك تو مانند من شد اين * از گوهرى ز دُرج تو ثانىّ اين شد آن
لطفت كه سركه را كند از فيض ، انگبين * قهرت كه خنده را برد از طبعِ زعفران
آن مرده را حيات خضر بخشد اين برد * ز آب حيات خاصيتِ عمر جاودان
جسم و سر عدوى تو دانى كه چيست چيست ؟ * اى تيغ فتح را به كفت دايم اقتران
وقت قتال تيغ ستيز تو را غلاف * روز مصاف نيزهء فتح تو را سنان
هامش
( 1 ) . اصل : نشان .