حريم خاك درش مرجع غنى و فقير * ستون بارگهش ملجأ صغار و كبار
سرايرى كه بود در علوم دين مضمر * كند به لمعهء مصباح راى خويش اظهار
زهى رسيده به جايى اساس ارشادت * كه فوق آن به تصوّر خرد نداده قرار
كند خلاف تو هركس نتيجهاش اين است * كه تا به حشر بود در نهايت ادبار
به خواب غصّه چنان دشمن تو رفته فرو * كه تا به صبح قيامت نمىشود بيدار
به دوستى تو گلها برويد از گلخن * به دشمنى تو آتش برآيد از گلزار
به روز صرصر قهرت جلا ز چهرهء روز * رود ز پرتو لطفت سياهى از شب تار
ز حفظ عدل تو رخسار گل بود محفوظ * ز ضرب سيلى باد و ز زخم ناخن خار
كند چو محتسب امر نافذ الحكمت * براى نهى مناهى به روزگار گذار
ز منع او نكند ناله در چمن بلبل * ز نهى او نزند كبك خنده در كهسار
براى شخص بقايت نفيس ديبايى * زمانه بافته از تاروپود ليل و نهار
به چشم عقل بماند هزار مرحله پست * به جنب قلعهء قدر تو اين بلند حصار
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٣٧٩